هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

جشن تولد

سلام گل دخترم روز 5شنبه 19 اردیبهشت برات یه جشن کوچیک گرفتیم البته بگم به علت دوری را مجبور شدیم یه مهمونی دو منظوره بدیم یعنی هم پا گشای دایی و زندایی بود هم تولد شما شرمنده دیگه مامانی دوری راه هزار دردسر داره اینم یکیش مهمونا شمال مامان اکرم،بابا سعید،دایی و زندایی،مامان و بابا و خواهر و برادر زندایی، مادرجون ربابه و بابا علی،دایی صادق و خانوادش و دایی داوود و خانودش از طرف مادر و مامان نرگس و باباجعفر و عمه پانی،عمه جون ذلفا و عمو فتح الله و علیو زهرا،عمو جابر و زن عمو واریا مهر از طرف پدر بودن دسته گل مادر اول شب حسابی با گریه هات همه رو خسته کردی چون نمی خواستی اجازه بدی سبحان با اسباب بازیهات بازی کنه اما کم کم عادت کر...
23 بهمن 1391

اتلیه

سلام گلم  دیروز به مناسبت تولد گل خانم رفتیم اتلیه تا چند تا عکس ازت بگیریم شما هم حسابی مادر و پدر رو شگفت زده کردی و هر کاری که اقای عکس که البته دوست پدر هم بود می گفت انجام میدادی و حسابی ژست می گرفتی عزیزم فکر نمی کردم تا این حد همکاری کنی بعد هم با هم رفتیم رستوران و یه جشن کوچیک سه نفره گرفتیم گل دخترم عاشقتم   ...
17 بهمن 1391

تولد تولد تولدت مبارک

  سلام گل دخترم عشقم نازنین مامان امروز دو ساله شدی درست دو سال پیش ساعت 9 صبح روز 16 بهمن به دنیا اومدی البته گلم امسال تولدت رو پنجشنبه می گیریم که همه بتونن بیان اما امروز میریم ازت عکس میگیریم دخترم امروز قدت رو اندازه گرفتم 81 سانت بود وزنتم10 کیلو کلا نسبت به سنت یه کم کوچولو هستی عزیزم تقریبا همه کلمات کتاب اول رو جز سه تا می تونی بخونی   حال این کلمه ها اضافه شدن شلوار-دارم-دارد-چنگال-گوش-جوراب گلم بعضی کلمه هارو خیلی با مزه ادا می کنی مثل خوشمزه گه میگی خومممزه سیب زمینی که میگی سیب زمزمینی حالا که لالا اصلاح که میگی اصحال  سلام که میگی شلام  حالا اونقد...
16 بهمن 1391

برف بازی

سلام دختر نازم روز سه شنبه اینجا برف اومد یه برف حسابی که همه جارو سفید پوش کرد اما بگم از شما اولش که مادر هر کاری کرد شما حتی دسست رو از پنجره بیرون نبردی و گفتی:"من کوچیکم دستم کوتاه نمیرسه"بعدم وقتی اسرار منو دیدی گفتی:"پنجره رو ببت(ببند) من کوچیکم میض(مریض) میشم." خلاصه تن زیر بار ندادی که ندادی وقتی پدر اومد دو تایی با کلی ذوق و شوق برات لباس پوشیدیم تا بریم برف بازی و رفیم روی پشت بام اما شما حتی حاضر نبودی وی رفا پا بذاری جیغ میزدی:"من کوچیکم خپه(خفه) می شم بئلم(بغلم) کنین کمتم(کمکم) کنین " خلاصه اینم ماجرای برف بازی شما دخترکم حالا سه تا کلمه جدیدم می خونی من،پیشانی،گوش  نازنینم حتی میتونی دو تا کلمه ک...
29 دی 1391

تولد(قمری)

سلام گل دخترم نازنینم امروز اول ربیع الاول روزی که تو شناسنامه شما به عنوان تولد قمری ذکر شده البته به تاریخ اصلی شما حدود 20 روز دیگه به دنیا اومدی اما گلم تولدت مبارک ایشالا 1000 ساله بشی عشقم   عزیز دلم عاشق لحظه های با تو بودن هستم این عکس حدودا دو ماه پیش گرفته شده تو جنگل بلیرون با مامان اکرم و مامان نرگس و عمه پانی و خاله رباب   ...
24 دی 1391

روزانه

سلام گل دخترم ببخش که دیر شد اما اولا حسابی همگی مریض بودیم من و شما و پدر هر سه انفلانزا گرفته بودیم و اونقدر حالمون بد بود که که مامان اکرم اومد خونه ما و یک هفته از هممون نگهداری کرد واقعا دستش درد نکنه دوما اینترنت قطع شده بود و تازه امروز پدر رفت حق عضویت رو داد عزیزم حسابی پیشرفت کردی حالا می تونی 13 تا کلمه رو بخونی مامان،بابا،دست،صورت،دهان،زبان،ابرو،چشم،کفش،آب،نان،لباس،انگشت دختر گلم اسم بیشتر حیوونا و خوراکی هارو بلدی رنگهارو می شناسی و کاملا واضح صحبت می کنی حر وقت نمی تونی کاری رو انجام بدب صدا میزنی کمکم کن لطفا عاشق چایی با بیسکوییت هستی  ادم هارو با اسم های جدید صدا می زنی مثل ما...
16 دی 1391

روزهای خوب

سلام گل دخترم روزهایی که نتونستم به وبلاگت سر بزنم روزهای خیلی خوبی بودن حسابی به همه خوش گذشته آخه روز 10 آبان پسر کوچولوی عمو جابر به دنیا اومد اسمش رو آریا مهر گذاشتن یه نی نی ناز نازی و گل     روز 20 آبان هم عروسی دایی احمد بود ما هم از چندین روز قبل اونجا بودیم و حسابی خوش گذروندیم شما هم حسابی به مامان اکرم و بابا سعید وابسته شده بودی البته ناگفته نماند وقتی عمه ذلفا از در سالن وارد شد کلی ذوق زده شده بودی دختر گلم خودتم تو این مدت حسابی بزرگ شدی علاقه زیادی به لاک زدن و آرایش کردن پیدا کردی که یه کمی منو نگران می کنه البته امیدوارم تاثیر این چند روز باشه و یادت بره حرف زدنت هم کلی پیشرفت ک...
27 آبان 1391

شروع دوباره

سلام گل دخترم امتحان مامان تموم شد البته زیاد راضی نیستم اما خلاصه تموم شد ببخش که این مدت دیر به دیر به وبلاگت سر زدم قول می دم از این به بعد بیشتر بیام راستی تو این چند روز گذشته ٣ تا دندون نیش دیگت هم دراومده گل دخترم این دو روز که مامان امتحان داشت مامان اکرم حسابی زحمت کشید و از شما مراقبت کرد با پدر و مامان اکرم رفتین کنار دریا پارک باغ وحش و این طور که من شنیدم توی باغ وحش حسابی بهت خوش گذشته و کنار دریا هم حسابی شجاع شده بودی و تنهایی می خوستی بری آب بازی عاشقتم مامانی ...
1 مهر 1391